تو اگر قافله ی باران را میسرودی همه عمر
من به شلاق نگاه باران
صبحگاهان پی شبنم همه جا
خیس از لطف سحر گاهی تو
دشت و دریاها را
با وجود غم سنگین تگرگ
پا به پای باد
و
همنوای فریاد
مست و مستور
فقط می گشتم
حسین میرزاخانلویی